ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

566

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

بيابان گريختند و در آنجا اقامت كردند . سپس به مصر رفتند . اتابك قطز آنان را گرامى داشت و اقطاع داد . اينان نيز در نزد او ماندند . چون بيبرس و قلاون از الملك المغيث گريختند ، باقى امراى بحرى چون سنقر الاشقر و سكز [ ( 1 ) ] و برامق [ ( 2 ) ] را دستگير كرد و نزد الناصر فرستاد . الناصر نيز آنان را در قلعهء حلب حبس كرد و آنان در زندان بماندند تا مغولان بر آن قلعه دست يافتند و هلاكو ايشان را به بلاد خود فرستاد . و اللّه سبحانه و تعالى اعلم . خلع الملك المنصور على بن آيبك و استيلاى قطز بر كشور مصر در باب حركت هلاكو به بغداد و استيلاى او بر آن شهر سخن گفتيم و خواهيم گفت . هلاكو پس از تسخير بغداد به ناحيه فرات رفت و ميافارقين و اربل را تصرف كرد . سپس لشكر بر سر بدر الدين لؤلؤ صاحب موصل كشيد و لؤلؤ به فرمان او گردن نهاد و نيز الملك الناصر يوسف صاحب دمشق پسر خود را با هدايا و تحف نزد هلاكو فرستاد و خواستار مصالحه شد و خود عذر آورد كه به سبب بيم از تعرض فرنگان بر سواحل شام از رفتن به نزد او خوددارى كرده است . امراى مصر بر جان خود بترسيدند زيرا مىدانستند كه الملك المنصور على بن المعز آيبك از رويارويى با چنان دشمنى ناتوان است و در فنون رزم ممارستى ندارد و از مزاياى سلحشورى عارى است . پس همگى متفق شدند كه با سيف الدين قطز المعزى كه به برندگى و اقدام و دليرى معروف بود بيعت كنند . با قطز بيعت كردند و در سال 656 او را بر تخت فرمانروايى نشاندند و الملك المظفر لقب دادند و الملك المنصور را پس از دو سال كه از حكومتش گذشته بود عزل كردند و او و برادرانش را در دمياط محبوس داشتند . سپس الملك الظاهر بيبرس او را به قسطنطينيه تبعيد كرد . كسانى كه اين كارها را به عهده داشتند مماليك صالحى و عزيزى بودند و نيز كسانى از مماليك معزى كه به قطز گرايش داشتند . در خلال اين احوال سيف الدين بهادر و علم الدين سنجر الغتمى غايب بودند . چون بيامدند قطز به بيم افتاد و دخالت و مزاحمت ايشان را ناخوش مىداشت . پس هر دو را بگرفت و دربند كرد . آنگاه به كار ملك پرداخت و در تحكيم اركان دولت خويش سعى بليغ داشت . قطز از شاهزادگان خوارزم بود . بعضى گويند كه او خواهرزادهء خوارزمشاه بود و محمود بن مودود نام داشت كه به اسارت مغولان درآمد و او را فروختند مردى به نام ابن الزعيم او را خريد . اين امر را نووى از قول جماعتى از مورخان نقل مىكند . و اللّه تعالى ينصر من يشاء من عباده .

--> [ ( 1 ) ] متن : شكر . [ ( 2 ) ] متن : برانق .